محمد تقي جعفري

20

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

محاورات و نوشتنها و عكس بردارىها و تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم ، ناشى از نقص او نيست ، بلكه يكى از دلايل كمال اوست كه اشياء و پديده ها را با بهره بردارى از حواس با يكديگر به وسيلهء تشبيه و تمثيل . . . مربوط مىسازد و بدون اين كه احتياجى به حضور همهء حقايق و واقعيات داشته باشد ، آنها را درك مىكند و در زندگانى مادى و معنوى مورد استفاده قرار مىدهد . آيا مىتوان گفت : كشف كليات و قوانين عمومى براى جهان بينى كه نتيجه اش قرار دادن جهان در مقابل ديدگاه است ، دليل نقص بشرى است ؟ مسلماً نه ، بلكه بالعكس اين خود بهترين دليل كمال و كمال جويى او است كه با موجوديت محدود و زندگانى كوتاهش مىخواهد قوانينى را به دست بياورد كه حتى وضع سحابىهايى را كه ميليونها سال پيش از فضاى ما عبور كرده‌اند ، بفهمد . به كار بردن امور چهارگانه به مهارت زيادى نيازمند است ، زيرا هر يك از آنها ممكن است به همان مقدار كه انسان را بيك حقيقت نزديك مىكند ، همان مقدار يا بيش از آن ، از همان حقيقت دور بسازد در يك جملهء عربى گفته شده است : « التمثيل يقرب من جهه و يبعد من جهه اخرى » ( تمثيل از يك جهت انسان را به يك حقيقت نزديك و از جهت ديگر دور مىكند ) اين جمله معناى بسيار ارزنده‌اى را در بر دارد كه ما مىخواهيم تا حدودى آن را مورد توضيح و استدلال قرار بدهيم . مسلم است كه هيچ دو شيئى در جهان محسوسات و معقولات وجود ندارد كه از همه جهات عين همديگر بوده باشند و اين قانونى است كه از اصل « اين نه آن » در جهان هستى به دست آمده است . اين اصل به لزوم تشخص براى هر موجود [ در هر كميت و كيفيت كه باشد ] مستند است .